الملا فتح الله الكاشاني

285

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

حاضران در آن روز هفتاد هزار بودند بعدد قوم موسى كه از ايشان از براى برادر خود هارون عهد وصايت فرا گرفت و آخر ايشان آن بيعت را نقض كردند و آن عهد كه با موسى كرده بودند بشكستند و نيز ثعلبى در تفسير خود آورده كه من از محمد بن عبد اللَّه بن محمد عانى شنيدم و او از ابى الحسن محمد بن عثمان رضى شنيده و او از ابى بكر محمد بن حسن سبيعى شنيد و او از على بن محمد دهان شنيد و او از حسين بن ابراهيم جصاص شنيد كه اين هر دو به او گفتند كه ما را خبر داد حسين بن الحكيم از حيان از كلبى از ابى صالح از ابن عباس كه اين آيهء كريمه در شأن على بن ابى طالب عليه السّلام نازل شد و ابن مردويه در كتاب مناقب آورده است از عبد اللَّه بن مسعود كه ما در زمان حياة حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله اين آيه را چنين ميخوانديم كه ( يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللَّه يعصمك من الناس ان اللَّه لا يهدى القوم الكافرين ) و ثعلبى آورده است كه چون حكايت نصب شاه اوليا منتشر شد و اينقصه مشهور گشت حارث بن نعمان فهرى بر ناقه نشست و متوجه مدينه شد از براى آنكه مجادله نمايد به حضرت رسالت پناه صلَّى اللَّه عليه و آله و مناقشه كند در نصب على بن ابى طالب عليه السّلام چون بمجلس حضرت رسالت پناه صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و در آن دم مجلس از انصار و مهاجر مشحون بود گفت يا محمد تو ما را بكلمهء شهادت دلالت كردى از تو قبول نموديم و بقيام صلاة و خمس دعوت نمودى اجابت تو كرديم و بزكاة و صوم و حج و جهاد ترغيب نمودى فرمان تو برديم و بهر چه اشاره تو واقع شد مخالفت تو نورزيديم به اين همه راضى و خوشنود نشدى اكنون كه تو را هيچ نمانده است كه نرسانيدهء امروز دست پسر عم خود گرفتى و او را برداشتى و بر همهء مسلمانان گماشتى و مىگويى كه بعد از من امير شما است به او اقتدا كنيد و تابع او شويد از تو سؤال ميكنم كه اين كار تو نسبت بعلى به مجرد رأى تو بود و تو از پيش خود على را برگزيدى و بر مردمان حاكم ساختى و يا اين بامر خدا كردى حضرت فرمود كه و اللَّه الذى لا إله الا هو انه من امر اللَّه بخدايى كه جز او پروردگارى ديگر نيست كه آنچه من درباره على بن ابى طالب عليه السّلام كردم و در حق او گفتم و بخلقان رسانيدم بامر خدا بود و بانديشه و تدبير من نبود آن منافق تيره ضمير چون اين سخن را از آن سرور شنيد روى خود را از آن قبلهء اسلام بگردانيد و برخواست و متوجه راحله خود شد و ميرفت و ميگفت ( اللهم ان كان ما يقول محمد حقا فامطر علينا حجارة من السماء او ائتنا به عذاب اليم ) يعنى خداوندا آنچه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله ميگويد در حق على بن ابى طالب اگر راست و درستست پس تو از آسمان سنك بباران يا ما را بعذابى دردناك گرفتار گردان ( فرماه اللَّه تعالى بحجر فاسقط على هامته و خرج من دبره ) يعنى چون آن ملعون ايندعا كرد و عذاب اليم از قهار عظيم درخواست سنگى از آسمان بيفتاده و بر سر